محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

247

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

يا « المشور » « 39 » جلوس كردند ، درست در همانجا كه ملوك مسلمان بر تخت خود مىنشستند . تخت را كنت دتندليا مهيا كرده بود . در اين هنگام اشراف قشتاله به تهنيت آمدند . همچنين برخى شهسواران مسلمان كه براى برگزارى مراسم سلام آمده بودند . در خلال اين احوال آن دو پانصد تن گروگانهاى مسلمان را آزاد نمودند و مقدم بر همه فرزند ابو عبد الله بود . مسلمانان نيز به نوبهء خود هفتصد اسير مسيحى را از زن و مرد رها نمودند . قشتاليان نيز قول دادند كه اسيران مسلمان را كه در مملكت قشتاله هستند اگر در اندلس باشند تا پنج ماه و اگر در باقى اراضى قشتاله باشند تا هشت ماه ديگر آزاد كنند . اين بود خلاصه روايت قشتالى از تسليم الحمراء و شهر غرناطه به فرناندو و ايسابلا . اما روايت ديگرى نيز هست كه راوى آن يكى از شواليه‌هاى فرانسوى است كه در صفوف لشكر قشتاله مىجنگيده و اين مراسم و حوادث را به چشم خود ديده است و روايت او در قرن شانزدهم در ضمن كتابى تحت عنوان sairotsiH sal ed raM aL ( بحر التواريخ ) منتشر شده است . بر طبق اين روايت كسى را كه پادشاه و ملكهء كاتوليكى براى تحويل گرفتن الحمراء در روز دوم ژانويه فرستادند ، استاد اعظم رئيس جمعيت شنت‌ياقب‌كوتيرى دكارديناس بوده نه كاردينال مندوسا چنان كه در تواريخ قشتاله آمده است . او قصر و برجها را تحويل گرفت و نگهبانان مسلمان را مرخص كرد و به جاى آنان نگهبانان مسيحى گماشت . آنگاه صليب بزرگ را سه بار بالا برد و بر فراز برج نگهبانى نصب كرد . مسلمانان در پايين ايستاده بودند و اشك مىريختند . آنگاه علم شنت‌ياقب را سه بار در هوا تكان داد و در كنار صليب برافراشت . سپس به شادى سه بار بانگ برداشت : « قديس يعقوب » و سه‌بار : « قشتاله » و سه بار : « غرناطه از آن سروران مادون فرناندو و دونيا ايسلابلا است » . فرناندو چون صليب را ديد با سپاهيانش پياده شدند . فرناندو زانو زد و همه

--> ( 39 ) . آن را تالار سفرا نيز گويند و ما در آتيه به توصيف آن خواهيم پرداخت .